شيعه شدن جوان ليبيايي توسط نصرالله

اسمم محمد است، 28 سال دارم، در ليبي بدنيا آمدم، پدرم در ليبي دانشجو بود و پس از اتمام تحصيلات بعنوان استاد دانشگاه در همان جا مشغول بکار شد تا اينکه معمر قذافي دستور اخراج فلسطينيان را صادر کرد و ما به کشورمان بازگشتيم.

در فلسطين تحت حکومت تشکيلات خودگردان بوديم تا اينکه شارون وارد قدس شد و انتفاضه ي فلسطين شکل گرفت. در ابتداي شکل گيري انتفاضه  تنها سلاح ما سنگ بود و شرايط طوري بود که فقط فلسطيني ها کشته ميشدند. روز دهم انتفاضه مسلحانه شد، 2 سرباز اسرائيلي کشته و تعداد زيادي جوان فلسطيني هم شهيد شدند. گروه هاي فلسطيني درگيري مسلحانه را شروع کردند. عمليات هاي استشهادي و ساخت موشک هاي دست ساز و با برد کم آغاز شد. گروه هاي فلسطيني درگيري مسلحانه را شروع کردند. عمليات هاي استشهادي و ساخت موشک هاي دست ساز و با برد کم آغاز شد.

درگيري ها که شدت گرفت اسرائيلي ها دست بکارهاي ديگري زدند، از جمله بستن راه ها و تقسيم کردن غزه، که اين حرکت کار را براي مردم بسيار سخت کرد، بطوريکه حتي برخي دانشجويان براي رفتن به دانشگاه خود که در شرق غزه بود نميتوانستند راهي پيدا کنند.

اولين تلنگر

در سال 2006 با دستگيري 2 سرباز اسرائيلي، جنگ 33 روزه بين حزب الله و رژيم اشغالگر قدس آغاز شد. من در آن زمان جزء اهل سنت بودم، البته همه ي ما به حزب الله و سيد حسن نصرالله حفظه الله بعنوان جريانات مقاومتي و ضد اسرائيلي علاقه مند بوديم و آنها را مثل خودمان مسلماني با مذهب ديگر ميدانستيم اما ارادتمان بيشتر از جنبه ي مقاومتي بود.

من تمام وقت شبکه المنار لبنان و شبکه هاي اسرائيلي را رصد ميکردم، صحبت هاي نصرالله را مداوم پيگيري ميکردم و برايم جالب بود که چقدر اسرائيلي ها از جنگ با حزب الله و طولاني شدن آن هراس دارند! در ابتدا تصورم اين بود که قدرت حزب الله بخاطر موشک ها و تسليحات زيادي است که از طرف ايران به آنها داده شده و ربطي به عقائد و نگرش هاي آنان ندارد. ولي هنگاميکه اين صحبت نصرالله را شنيدم که گفت: « شما نميدانيد که داريد با فرزندان محمد، علي،  فاطمه، حسن و حسين(عليهم صلوات الله و سلامه) ميجنگيد» تحليلم نسبت به حزب الله، تحليل ديني شد، اين را که شنيدم تأثير خاصي بر روي من گذاشت و احساس کردم که يک چيزي وارد قلب من شد.

اين سؤال در درون من بوجود آمد که چرا اينها مثل ما، نسبت به صحابه ي رسول الله(ص) احساس فخر نميکنند و چرا نسبت به فرزندان پيغمبر(ص) و اين اسامي احساس عزت ميکنند؟ بخاطر جو رسانه اي حاکم، اطلاعات ما راجع به اين اشخاص(اهل بيت پيامبر) خيلي کم بود و فقط در همين حد ميدانستيم که اينها فرزندان رسول خدايند. از آنجا با خودم قرار گذاشتم که يک جستجوي جدي انجام دهم که اين اهل بيت کي هستند؟ و اين سؤال برايم بوجود آمد که چرا حضورشان در زندگي ما و در رسانه هاي ما اينقدر کم رنگ است و هيچ چيزي راجع به آنها نميدانيم؟

اينترنت، دروازه اي به توحيد

تنها راهي که در دسترس من بود اينترنت بود و تلويزيون، چرا که هيچ کتابي با اين موضوع در دسترس ما نبود، بخاطر شيعه هراسي اي که در منطقه صورت گرفته، گاهي حتي خطر ميدانند و اجازه ورود بعضي از کتاب ها را نميدهند و من اجباراً از طريق شبکه هاي تلويزيون و اينترنت جستجوي خود را شروع کردم. اسامي اهل بيت را در اينترنت جستجو کردم و به بعضي سايتها رسيدم که مطالب آن بسيار غافلگيرکننده و تعجب آور بود، مثلا وقتي که فهميدم امام حسين(ع) اينقدر وحشيانه کشته شده، سرش از تنش جدا شده، بدنش تکه تکه شده و بعد اهل بيتش را به اسارت برده اند، برايم بسيار جاي تعجب و سؤال داشت چرا که در بين ما اين مسائل مطرح نبود و حتي بعضي ها اجازه نميدادند که اينها براي ما بيان شود. تصميم گرفتم که خودم را، از آنچه که بعنوان اعتقادات تاکنون داشته ام، خالي بکنم و دوباره وارد فضاي تحقيق در مورد اسلام شوم و اين قسم را هم با خودم خوردم که اگر براساس عقلم به حقانيت شيعه پي بردم، شيعه شوم وگرنه همان مسير قبلي خود را ادامه دهم.

محبت به اهل بيت پيامبر، اذن ورود به تشيع

تعدادي سخنراني از بزرگان شيعه که در اينترنت پيدا کردم را گوش دادم، در بعضي ازين سخنراني ها، يک حس آرامش قلبي پيدا کردم و نسبت به مطالبي که در اطراف خودم ميشنيدم، که حکايت از خواب بودن و غافل بودن و بيخيال بودن اطرافيانم داشت، برايم جذابيت خاصي داشت و باعث جذب من شد.
وقتي از صفات، مناقب، سختي ها و آنچه که بر اهل بيت گذشته ميشنيدم، با کلمه کلمه ي اين حرفها قلبم تکان ميخورد و احساس ميکردم اين مطالب واقعيت دارد، البته راجع به آنها بيشتر تحقيق ميکردم و نسبت به حقيقت آنها مطمئن ميشدم.

شبانه روز مسائلي که به اهل بيت ربط داشت را پيگيري ميکردم، سخنراني ها، سايتها و… همانند فرد تشنه اي که براي رفع عطش و رهايي از تشنگي و رسيدن به التيام و آرامش، بدنبال جرعه اي آب ميگردد.

آنگاه که هدايت شدم…

تصميم گرفتم که شيعه بشوم، اما يک ترس جدي در من وجود داشت که آيا حقيقت اين چيزيست که الان به آن رسيدم يا هماني که از قبل معتقد بودم، من قبلا زندگي صحابه را تدريس ميکردم اما اکنون با اهل بيت آشنا شده ام، واقعا حيران شده بودم و نميدانستم که چکار کنم؟

عقلم قانع شده بود که حق با اهل بيت است، تصميم گرفتم که قلبم را نيز متوجه و مطمئن کنم، بسيار نماز خواندم و دعا کردم و به درگاه الهي تضرع نمودم که به من نشانه اي دهد و بر اساس آن نشانه بفهمم که اين مذهب حق است يا خير.

همان شب خوابي ديدم به اين شکل که فردي دست مرا گرفته بود و مرا بدنبال خود ميکشيد، مرا به بالاي کوهي برد، از آنجا که نگاه ميکردم تمام زمين خرابه بود الا حرم هاي اهل بيت! فقط آنها بود که سالم بود و نوراني و در داخل آنها کساني مشغول به دعا و نماز بودند که عمامه هاي مشکي به سر داشتند و مشهور بود که اينها شيعه اند; و اين در حالي بود که من هيچ آشنايي با اين اماکن نداشتم! و اصلا نميدانستم که اينچنين جاهايي وجود دارد که مثلا گنبدهاي زرد رنگي دارد و… اينها را نميشناختم.
از خواب که بيدار شدم آرامشي پيدا کردم و حس کردم که اين همان نشانه ايست که بدنبال آن بودم، تصميم جدي گرفتم براي يادگيري فقه شيعه و طبعا از طريق اينترنت بعنوان تنها ابزار موجود احکام شيعه را ياد گرفتم و از آن پس نماز و روزه و…را بر طبق فقه شيعه انجام ميدادم. البته اين برايم کافي نبود و نميتوانستم به طور دقيق همه ي جزئيات را فرا بگيرم، لذا بدنبال اين بودم که به جايي مثل عراق يا ايران بروم و بصورت دقيق تر اين مکتب را بشناسم و بتوانم به ديگران نيز بياموزم. اين شد که به ايران آمدم و اکنون در قم مشغول به تحصيل هستم. از خانواده ام هم غير از پدرم همگي شيعه شدند.

رويکرد رسانه هاي عربي درقبال تشيع چگونه است؟

در رسانه هاي عربي حملات گسترده اي عليه تشيع صورت ميگيرد که 3 علت اصلي دارد: تاريخي، سياسي و مذهبي. اما بنده معتقدم که اين حملات عمدتاً به دلايل سياسي است، چراکه ميبينيم از بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران اين حملات کماً و کيفا گسترده تر و جدي تر شده است. همه اش هم به اين خاطر است که ايران و حزب الله قدرتمند اند و تبديل به خطري براي صهيونيست ها شده اند و اين موضوع را عملا در مقاطع مختلف ثابت کرده اند. لذا وهابيت به ميدان آمده تا از جهل و سادگي مردم استفاده کرده و بين شيعه و سني اختلاف بيندازد. توصيفي که اين رسانه ها از شيعه دارند اينست که: شيعه کسي است که صبح تا شب کارش سبّ اصحاب و همسران رسول خداست و هيچ فقهي و احکام عملي هم ندارند، دقيقاً مثل اينکه به شيعيان ميگويند سني ها سب اهل بيت ميکنند که دروغ است. اهل سنت برخلاف وهابيت مشکلي با شيعيان ندارند، صحابه در نزد آنها مقدس اند، آنها معتقد اند که صحابه سختي کشيدند و آنها بودند که که جنگيدند و اسلام را حفظ کردند و به دست ما رساندند، لذا کسي که به آنها توهين بکند را محترم نمي­دانند. بنده هم معتقدم کساني که به اهل سنت و صحابه توهين ميکنند و فحش ميدهند(مثل بعضي از روحانيون و علما) اينها شيعه ي واقعي نيستند و درواقع دارند شيعه را بدنام ميکنند و مانع تشيع ديگران ميشوند، چون در دنيا معروف است که شيعيان برخلاف وهابيون اهل تکفير نيستند، باهمه مدارا کرده ولي متأسفانه بعضي برخلاف اين حرکت کرده اند، البته علماي حقيقي مشي متفاتي دارند، بمانند مقام معظم رهبري که سب صحابه و همسران پيامبر (ص) را حرام اعلام کردند. شبيه همين نگاه را حضرت آيت الله سيستاني دارند که فرمودند:«اهل سنت را برادر ما نخوانيد، آنها نفس ما هستند» ازين طرف ميبينيم که متأسفانه برخي که شيعه نيستند و آخوندهاي انگليسي اند، در شبکه هايشان (ياسر الحبيب و شبکه فدک) صبح تا شب، به اسم شيعه، همسران پيامبر و صحابه ي رسول خدا را لعن ميکنند و وهابيت هم ازين مسئله استفاده ميکند و ميگويد اين منطق شيعه است و سيدناالقائد(مقام معظم رهبري) و سيد حسن نصرالله هم که شما به آنها علاقه داريد تقيه ميکنند، اين فرض را، با استفاده از جهل مردمي که اهل تحقيق نيستند، بصورت گسترده پخش کرده اند و بدينوسيله ضديت با شيعه را ايجاد ميکنند. بد نيست خاطره اي را برايتان نقل کنم، در ايام جنگ 33 روزه مردم در مساجد شهر تجمع ميکردند و براي سيد حسن نصرالله و پيروزي حزب الله دعا ميکردند، در يکي از مساجد فردي وهابي به مردم اعتراض کرده که چرا براي اينها دعا ميکنيد؟ اينها کافراند، الان اللهم اشغل الظالمين بالظالمين شده، بگذاريد يکديگر را بکشند، مردم هم اورا کتک زده و از مسجد بيرون کرده بودند! اما از زماني که ياسر الحبيب علنا در شبکه ي فدک لعن ميکند صحابه را و بحث تقيه سيد حسن نصرالله و سيدناالقائد را مطرح کرده اند مردم هم نسبت به اينها سرد شده اند، متأسفانه چهره ي شيعه با اين رفتارها خراب شده است.

وهابيت دست آمريکا و اسرائيل در منطقه است

بايد بدانيم که بعضي ازين شيعه هراسي نان ميخورند و لذا براي مقابله ي با آن قدمي بر نميدارند، نميخواهند که مردم متوجه نقش ايران و حزب الله و جريان مقاومت شيعي شوند، ديديد که سيد حسن نصرالله در روز قدس اعلام کرد که ما شيعيان علي ابن ابي طالب هستيم اما به هيچ وجه از قضيه فلسطين کوتاه نخواهيم آمد، و البته بعضي سعي ميکنند که همين موضع گيري را هم اينطور تفسير کنند که حزب الله و ايران بخاطر منافعشان از فلسطين حمايت ميکنند.

ما همه ميدانيم که وهابيت دست آمريکا و اسرائيل در منطقه است و اصلا مسئله، مسئله ي مذهبي نيست و کاملا سياسي است، ميخواهند بجاي خطر اسرائيل در منطقه، خطر دشمن ساختگي يعني شيعيان را در دل اهل سنت ايجاد بکنند، لذاست که ميبينيد سالهاست مردم و کودکان و زنان در فلسطين کشته ميشوند، هزاران اسير در زندانها هستند و شکنجه ميشوند و علماي وهابي حتي يکبار هم حکم جهاد نميدهند، اما در مسئله ي سوريه همگي حکم جهاد مقدس دادند!و جالب است که براي فلسطين ميگويند بياييد کشور اسراطين را ايجاد کنيد! بياييد صلح کنيد و…

اوضاع در غزه چگونه است؟

مشکل اصلي غزه اينست که مثل يک زندان است و مردم در آن حصر شده اند و هيچ ارتباطي با جهان بيرون خود ندارند، ارتباطات انساني وجود ندارد و صرفا از طريق بعضي رسانه ها کسب اطلاع ميکنند. و اين خودش براي غزه يک معضل بزرگ است. هرچه که رسانه ها ميگويند بر روي عقائد و عواطف آنها تأثير دارد، مثلا در خصوص قضاياي سوريه، الجزيره ميگويد بشار اسد کودکان سوري را ميکشد، مردم اينجا با کساني که کشته ميشوند همدردي ميکنند. البته تيپ هاي مختلفي وجود دارد، اما مشکل اصلي اينست که شناخت آنها صرفا از طريق رسانه هايي مثل الجزيره و فدک و… است.

مقام معظم رهبري فخر عزت انسانيت اند

معتقدم که سيدالقائد نائب امام زمان اند و کسي است که پرچم را بدست حضرت خواهند داد، ايشان فخر عزت انسانيت اند و به نظر ميرسد اگر کل مذاهب بيايند و رهبري ايشان را بپذيرند حال مسلمين از ايني که هست بهتر خواهد شد. حس قلبي ام نسبت به ايشان را نميتوانم به زبان بيان کنم.

Advertisements

افشای وجود گورهای جمعی گروهک منافقین در عراق

افشای وجود گورهای جمعی گروهک منافقینافشای وجود گورهای جمعی گروهک منافقین در عراق ارتش سایبری حزب الله hcarmy

یک عضو جدا شده گروهک تروریستی منافقین خلق محل چند گور جمعی در نزدیکی اردوگاه اشرف در استان دیاله عراق را افشا کرده است.

این عضو پیشین گروهک تروریستی منافقین روز دوشنبه (۹ دی، ۳۰ دسامبر) گفت یکی از این گورهای جمعی در تپه ورساطه در نزدیکی روستای خان الغرفه در پنج کیلومتری اردوگاه اشرف قرار دارد.

وی در ادامه گفت: «در جریان یکی از رزمایش های هفتگی و هنگام حفر محلی برای پارک نفربر زرهی با استفاده از لودر به یکی از این گورهای جمعی برخورد کردیم که در آن شمار زیادی جمجمه و بقایای اجساد انسان وجود داشت.»

این عضو جدا شده از گروهک منافقین گفت سران منافقین برای مخفی کردن واقعیت ماجرا قصد دارند تا اجساد این گورها را از اعضای اردوگاه اشرف معرفی کنند که در جریان پاک سازی فرقه ای حذف فیزیکی شده اند.

وی با اشاره به این که در این گورها اجساد افراد مختلفی اعم از ایرانی و عراقی شامل عرب و کرد وجود دارد تاکید کرد برخی از این افراد به دلیل مخالفت با دیدگاه های سرکرده گروهک تروریستی منافقین حذف فیزیکی شدند.

این عضو جدا شده سازمان منافقین خلق افزود: «در جریان برخی اقدامات تروریستی اعضای این گروهک علیه پاسگاه های مرزی ایران، شماری از رزمندگان ایرانی دستگیر می شدند که برخی از اجساد این گورهای جمعی مربوط به آنان است.»

اعضای سازمان منافقین در سال ۱۳۶۵ به عراق گریختند و تحت حمایت صدام حسین اردوگاه اشرف را در استان دیالی در نزدیک مرز ایران تاسیس کردند.

گروهک منافقین همچنین با صدام حسین دیکتاتور پیشین عراق در سرکوب سال ۱۹۹۱ مخالفان در مناطق جنوبی این کشور و کشتار کردهای عراق همکاری داشتند.

سازمان ملل و دولت عراق در دسامبر ۲۰۱۱ توافق کردند نزدیک به سه هزار نفر از اعضای گروهک منافقین را از اردوگاه عراق جدید، اردوگاه اشرف سابق، به اردوگاه آزادی که پیشتر پایگاه نظامی امریکا بود، منتقل کنند.


نیاز جهان اسلام به اخلاق محمدی

28 صفر، سالروز رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و امام حسن مجتبی علیه السلام، مناسبت خوبی برای بازخوانی سیره اخلاقی این دو پیشوای معصوم و سنجش وضعیت جهان اسلام با عیار اخلاق اسلامی است. نیاز جهان اسلام به اخلاق محمدی

انتخاب موضوع اخلاق به این دلیل است که اولاً در جهان معاصر، انحطاط اخلاقی به ویژه بروز برخوردهای خارج از ضوابط متناسب با کرامت انسانی درجوامع اسلامی افزایش پیدا کرده و ثانیاً به قدرت رسیدن مذهبی ها در ایران و تأسیس نظام حکومتی مبتنی بر دین، ایجاب می کند گرایش به تقویت اخلاق هر روز بیشتر شود. در بخش اول، یعنی انحطاط اخلاقی در جوامع اسلامی در عصر حاضر، کافی است به روابط غیرقابل قبول دولت های حاکم بر کشورهای اسلامی توجه شود که عمدتاً یا با همدیگر در جنگ هستند یا علیه همدیگر فعالیت می کنند و یا روابطشان از گرما و مودت لازم برخوردار نیست.

در میان ملت ها هم پاشیدن بذر کینه و اختلاف، چنان شدید و رایج است که تا پیدایش گروه های تکفیری و صدور فتواهای مباح دانستن خون ریزی مسلمانان و تصاحب زنان و دختران و غارت اموال آنها پیش می رود! این وضعیت شرم آور، نه با تعالیم اسلامی منطبق است و نه با سیره پیامبر اکرم و سایر پیشوایان دینی.

در بخش دوم، یعنی به قدرت رسیدن مذهبی ها در ایران و تأسیس نظام حکومتی مبتنی بر دین، اقتضای چنین واقعه ای ترویج هرچه بیشتر اخلاق گرائی در میان دولتمردان است، زیرا قدرت برای همه چنان جاذبه ای دارد که هر کس به آن برسد از عوارض منفی آن مصون نخواهد ماند. درست به همین دلیل بود که امام خمینی در تمام مدت ۱۰ سال رهبری بعد از پیروزی انقلاب اسلامی همواره از ضرورت تهذیب نفس به ویژه برای زمامداران سخن می گفتند و آنها را به ساده زیستی، تواضع در برابر مردم و توجه به اینکه مردم ولی نعمت آنها و صاحبان اصلی انقلاب هستند فرامی خواندند.

این توصیه ها و سفارش های اکید بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی به این دلیل بود که ایشان به درستی میدانستند هر کس به قدرت برسد، فقط در صورتی که از نفسی مهذب برخوردار باشد از عوارض منفی قدرت مصون خواهد بود و از ابزارهای مرتبط با جایگاهی که دارد برای خدمت به مردم استفاده خواهد کرد و در غیر اینصورت، در مانداب جاذبه های فریبنده قدرت غرق خواهد شد و دنیا و آخرت خود را بر باد خواهد داد.

اگر اهل تحقیق با جمع آوری اطلاعات کافی به ارزیابی وضعیت امروز جهان اسلام و ازجمله جمهوری اسلامی بپردازند، قطعاً به این نتیجه خواهند رسید که جوامع اسلامی از اخلاق محمدی(ص) بسیار فاصله دارند و با سیره اخلاقی امام حسن مجتبی علیه السلام که کوه حلم و مجسمه صبر و تواضع و گذشت بودند نیز بیگانه هستند. در ایران نیز کسانی که بر مسند قدرت تکیه زده اند نمی توانند ادعا کنند اخلاق پیشوایان اسلام را سرمشق رفتار خود با مردم قرار داده اند و همانگونه که پیامبر اکرم و امام حسن مجتبی و سایر پیشوایان دینی با مردم رفتار می کردند عمل می کنند. آنچه به جوامع اسلامی و روابط دولت ها با همدیگر مربوط می شود بسیار روشن است و نیازی به توضیح ندارد.

امروز در اثر انحطاط اخلاق رفتاری در جوامع اسلامی، کشورهائی که مسلمانان در آنها زندگی می کنند، ازجمله پرحادثه ترین و پرتلفات ترین کشورها هستند در حالی که اقتضای اخلاق اسلامی اینست که کم حادثه ترین و آرام ترین کشورها باشند. درست است که قدرت های استعماری و استکباری برای ایجاد اختلاف میان مسلمانان و ایجاد جنگ میان کشورهای اسلامی دست اندرکار هستند، ولی این واقعیت نیز قابل انکار نیست که خود دولت ها، مفتیان و مدعیان دین داری در این کشورها نیز با جهالت و مطامع دنیائی، آلت دست دشمنان شده و به اهداف بدخواهان دامن می زنند.

درخصوص ایران اسلامی نیز سوگ مندانه باید اعتراف کنیم که افراد هنگامی که به مسئولیت و قدرت می رسند، حتی نزدیک ترین افراد به خود را نیز فراموش می کنند و آنچنان مجذوب و فریفته جاذبه های قدرت می گردند که با آنچه قبل از رسیدن به قدرت بودند کاملاً متفاوت می شوند.

این واقعیت تلخ، تقریباً شامل تمام افراد، گروه ها و جناح هاست و اختصاصی به این فرد و آن گروه و جناح ندارد.

چهار یا هشت سال بر مسند قدرت بودن با فاصله گرفتن از تمام مبانی و موازین مردم داری نه تنها نمی تواند زمینه ای برای خدمت به جامعه باشد بلکه جامعه را نسبت به منطق اخلاقی اسلام بیگانه می کند. هنر دولتمردان در نظام اسلامی اینست که با مردم بجوشند، در برج عاج ننشینند و خود را تافته جدابافته ندانند.

این روش باید به یک فرهنگ تبدیل شود همانگونه که سیره پیامبر اکرم و امام حسن مجتبی بود. اینکه افرادی به برکت اسلام و علاقمندی مردم به پیامبر اکرم و پیشوایان معصوم به قدرت برسند ولی خلق و خوی آنان را در رفتارشان با مردم، به ویژه اقشار فرودست، بکار نبندند، نه تنها هنر نیست بلکه بی هنری و فرصت طلائی نهادینه کردن اخلاق، که در این مقطع از تاریخ به دست آمده است، را به هدردادن است.

در مناسبت سالروز رحلت پیامبر اکرم و سبط اکبر امام حسن مجتبی مسئولان نظام جمهوری اسلامی در این کلام های الهی در قرآن کریم تأمل نمایند که خطاب به پیامبر خاتم فرمود:«و انک لعلی خلق عظیم» و فرمود:… ولو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضوا من حولک” و مطمئن باشند که برای به سعادت رساندن جامعه راهی غیر از بکاربستن اخلاق محمدی ندارند.


جدیدترین آمار کشته‌های خارجی القاعده در سوریه

جریان موسوم به «سلفی جهادی» اردن با ارائه آماری اعلام کرد که شمار کشته شدگان در درجه اول شامل عناصری است که از تونس، لیبی و عراق، تحت لوای القاعده برای جنگ علیه نظام بشار اسد به سوریه رفته بودند.

این تشکل تکفیری همچنین اعلام کرد: تعداد تونسی هایی که در سوریه کشته شده اند، ۱۹۰۲ نفر؛ لیبیایی ها ۱۸۰۷ نفر، عراقی ها ۱۴۳۲ نفر، اردنی ها ۲۰۲ نفر، و تعداد فلسطینی های اراضی فلسطینی و نیز اردوگاه های فلسطینی در سوریه و فلسطینی های ساکن خارج اراضی فلسطینی هم ۸۰۰ نفر بوده است.

بر اساس این آمار، شمار کشته شده های لبنانی در سوریه ۸۲۸ نفر، مصری ۸۲۱ ، عربستانی ۷۱۴ ، یمنی ۵۷۱ ، مغربی ۴۱۲ ، الجزایری ۲۷۴ کویتی ۷۱ ، سومالیایی ۴۲ ، بحرینی ۲۱ ، اتباع سلطان نشین عمان ۱۹، اماراتی ۹، قطری ۸، سودان ۳، موریتانی ۱، و کشورهای قفقاز و آلبانی حدود ۳۰ نفر بوده است.

بر طبق این آمار، اغلب این عناصر، وابسته به جبهه النصره و نیز دولت اسلامی شام و عراق (داعش) بوده اند.


تهدید دو کودک بحرینی به تجاوز جنسی توسط نیروهای آل خلیفه

«سازمان حقوق بشر صلح بحرین» طی بیانیه‌ای بازداشت خودسرانه‌ی کودکان و برخورد ناشایست با آنان توسط آل خلیفه را محکوم کرد.

این سازمان از سازمان‌های حقوقی و بین المللی خواست تا حکومت بحرین را به منظور توقف تعرض به کودکان تحت فشار قرار دهند.

در این بیانیه به دنبال بازداشت دو کودک ۱۳ ساله به نام‌های «سید تمیم احمد ماجد» و «سید هاشم علوی احمد» و تهدید آنان به تجاوز جنسی منتشر شده است.

گفتنی است طی گزارش این سازمان به مناسبت روز جهانی حقوق بشر، ۹۰ کودک بحرینی از آغاز ژانویه تا پایان نوامبر 2013 بازداشت شده‌اند.


نظاميان صهيونيست 14 فلسطيني را ربودند

منابع فلسطيني و شاهدان روز پنجشنبه گفتند نظاميان اشغالگر به اردوگاه عسکر و عين بيت الماء در شهر نابلس ، شهرک سلوان در جنوب مسجد الاقصي و شهرک سعيد در شمال شرق الخليل يورش بردند و 14 فلسطيني را ربودند .

نظاميان رژيم صهيونيستي هر روز به بهانه هاي مختلف به شهرها و شهرک هاي فلسطيني نشين در کرانه باختري رود اردن يورش مي برند و جوانان فلسطيني را بازداشت مي کنند .

ارتش اسرائيل ديشب به خانه هاي دو شهروند فلسطيني در شهرک قباطيه در جنوب شهر جنين يورش بردند . منابع امنيتي اعلام کردند ارتش اسرائيل با يورش به خانه هاي محمد عبد الفتاح سياعنه و علي حسين ابو جعب اقدام به بازجويي از اعضاي خانواده و بازرسي از داخل خانه ها کردند . ارتش اسرائيل بدون بازداشت جوانان فلسطيني از شهرک قباطيه خارج شدند .

ارتش اسرائيل بامداد امروز همچنين يکي از محافظان محمود عباس رئيس تشکيلات خودگردان را در نابلس دستگير کردند . يگان هاي گشتي ارتش اسرائيل در ساعات اوليه امروز به روستاي بيتا در جنوب شهر نابلس يورش بردند و راضي سيعد عبد حمايل 24 ساله و از محافظان گارد رياست تشکيلات خودگردان را بازداشت کردند.


عملیاتی با بوی اورانیوم

فرانسه به بهانه جلوگیری از نسل کشی در آفریقای مرکزی، نیروهای خود را به آنجا گسیل داشته در حالی که پاریس در پشت صحنه این درگیری هاست تا مشکلات اقتصادی خود را با منابع غنی آفریقای مرکزی برطرف کند

دو هفته پیش فرانسه دومین عملیات نظامی خود در آفریقا طی سال جاری را با نام سانگاری در آفریقای مرکزی آغاز کرد. عملیاتی با ۱۶۰۰ نیروی نظامی که دومین عملیات فرانسه در این کشور پس از عملیات باراکودا (نوعی ماهی گوشتخوار و خطرناک) در سال ۱۹۷۹ محسوب می شود.
 عملیاتی با بوی اورانیوم فرانسه آفریقای مرکزی ارتش سایبری حزب الله hcarmy france

آفریقای مرکزی کجاست؟

آفریقای مرکزی با حدود چهار و نیم میلیون نفر جمعیت در قلب آفریقا واقع شده و به دریای آزاد راه ندارد. این کشور از شمال و به صورت ساعت گرد توسط چاد، سودان، سودان جنوبی، جمهوری دموکراتیک کنگو، کنگو و کامرون احاطه شده و حدود ۶۲۳هزار کیلومتر مربع مساحت دارد.کشور جمهوری آفریقای مرکزی در قلب قاره سیاه، از زمان استقلال خود از فرانسه در سال ۱۹۶۰ میلادی، اغلب دستخوش ناآرامی بوده و سابقه استعمارزدگی ۷۰ ساله و بی ثباتی مداوم پس از استقلال، این کشور را تبدیل به یکی از کمتر توسعه یافته ترین کشورهای جهان کرده است. این عقب ماندگی و فقر گسترده در حالی است که آفریقای مرکزی سرشار از منابع طبیعی بوده و معادن الماس بسیاری دارد.

کشور الماس و کودتا

آفریقای مرکزی تا کنون شاهد چندین کودتا بوده است. «دیوید دکو» اولین رئیس جمهور این کشور بود که در ۵ سال پس از استقلال، به دست یک فرمانده نظامی به نام «ژان بدل بوکاسا» سرنگون شد. در سال ۱۹۷۶ بوکاسا نام این کشور را به امپراتوری آفریقای جنوبی تغییر داده و خود را امپراتور نامید. امپراتوری «بوکاسا» در سال ۱۹۷۹ با کودتای «دیوید دکو»، که از حمایت و پشتیبانی عملی نیروهای کماندوی فرانسوی مستقر در این کشور برخوردار بود، سرنگون شد.البته دولت جدید نیز چندان دوامی نداشت و دو سال بعد سرنگون شد. این بار «آندره کولینگبا» بود که علیه حکومت دست به کودتا زد.سال ۱۹۹۲ در این کشور انتخابات برگزار و نام کولینگبا از صندوق ها خارج شد، اما دادگاه عالی به دلیل تقلب گسترده، انتخابات را باطل اعلام کرد. یک سال بعد انتخابات تجدید و «آنگه فلیکس پاتاسه» دو رقیب نظامی خود را پشت سر گذاشت و پس از ۱۲ سال قدرت را از نظامیان سلب کرد.در سال های ۹۶ و ۹۷ بانگی – پایتخت آفریقای مرکزی- شاهد درگیری و ناآرامی های بسیاری بود. عامل این درگیری ها، نظامیانی بودند که بخاطر دستمزد خود، دست به اسلحه برده بودند. در همین سال فرانسه نیروهای نظامی خود را از این کشور تخلیه و نیروهای حافظ صلح آفریقا، جایگزین آنها شدند.

سال ۱۹۹۹ انتخابات برگزار و رئیس جمهور، پاتاسه، دوباره انتخاب شد، اما یک سال بعد، کشور دستخوش شورش و ناآرامی گردید. معترضان، دولتیان را عامل فساد و سوء استفاده می دانستند. اعتصاب و شورش بار دیگر آفریقای مرکزی را فرا گرفت.ماه می سال ۲۰۰۱ کولینگبا اقدام به کودتای نظامی کرد؛ اقدامی که ده ها کشته برجای گذاشت، اما پاتاسه با کمک نیروهای چاد، لیبی و شورشیان کنگو موفق شد این کودتا را خنثی کند، ولی پایتخت همچنان ناآرام و شاهد درگیری بود. در یک سو نیروهای وفادار به پاتاسه بودند که از حمایت خارجی نیز برخوردار بودند و در سوی دیگر میدان، ژنرال فرانسوا بوزیزه –رئیس سابق ستاد ارتش این کشور- بود.بالاخره پس از دو سال درگیری، بوزیزه در مارس ۲۰۰۳ بانگی را تصرف، پارلمان را منحل و خود را رئیس جمهور آفریقای مرکزی اعلام کرد. وی دولت انتقالی تشکیل داد و در پایان سال ۲۰۰۴ قانون اساسی جدید را طی رفراندومی به تصویب رساند. در سال ۲۰۰۵ نیز وی در انتخابات به عنوان رئیس جمهور منتخب معرفی شد.اما باز هم شورش این کشور را امان داد و این بار مناطق شمالی را دربرگرفت و شورشیان برخی شهرها را تصرف کردند. در دسامبر ۲۰۰۶ جنگنده های فرانسوی به حمایت از دولت مرکزی، مقر شورشیان را در مناطق شمالی بمباران کردند. در سال ۲۰۰۷ شورشیان جبهه موکراتیک خلق، با دولت مرکزی توافقنامه صلح امضا کردند. در فوریه ۲۰۰۸ شورشیان اوگاندا به آفریقای مرکزی حمله ور شدند. در این سال دو گروه از سه گروه عمده شورشی – اتحاد نیروهای دموکراتیک برای وحدت ( UFDR ) و ارتش مردمی برای بازسازی و دموکراسی ( APRD )- با دولت توافقنامه صلح امضا کردند و دولت نیز فرمان عفو عمومی صادر کرد. بر اساس این توافق قرار شد در سال ۲۰۱۰ انتخابات برگزار شود.

فوریه ۲۰۰۹ شورشیان اوگاندا وارد آفریقای مرکزی شدند و فرانسه علیه آن ها دست به عملیات نظامی زد. بالاخره انتخابات در سال ۲۰۱۱ برگزار و بوزیزه بار دیگر انتخاب شد.در سال ۲۰۱۲ شورشیان «سِلِکا» سربرآوردند. شورشیان سلکا اواخر سال گذشته، قبل از امضای توافقنامه صلح در ماه ژانویه چندین شهر شمال آفریقای مرکزی را به اشغال خود درآورده بودند و تهدید کردند که بانگی، پایتخت را نیز تصرف می کنند، اما با میانجیگری کشورهای مرکز آفریقا توافقنامه صلحی بین شورشیان و معارضان با دولت مرکزی به امضا رسید. بر اساس این توافقنامه صلح، شورشیان سلکا در ازای تعهد دولت به آزادی زندانیان و صدور فرمان عقب نشینی نیروهای آفریقایی و خارجی که برای کمک به ارتش جمهوری آفریقای مرکزی وارد این کشور شده بودند، سلاح های خود را زمین می گذارند.اما شورشیان یک سال پیش با نقض آتش بس و تصرف دو شهر در شرق این کشور اعلام کردند در صورتی که دولت مرکزی بر اساس توافقنامه صلح، صدها زندانی سیاسی را آزاد نکند، جنگ علیه دولت را از سر می‌گیرند. بالاخره در مارس ۲۰۱۳ (فروردین ۹۲) شورشیان پایتخت را تصرف و قدرت را قبضه کردند. میشل جوتودیا خود را رئیس جمهور این کشور خواند و پارلمان را منحل کرد. اما این پایان ناآرامی ها در این کشور فقیر نبود و طی هفته های اخیر پایتخت آفریقای مرکزی شاهد درگیری میان نیروهای وفادار به حکومت سابق و کودتاچیان پیروز بود. در این درگیری ها صدها تن کشته و چندین برابر مجروح شدند. اینک این کشور آفریقایی علاوه بر جنگ قدرت دچار جنگ مذهبی نیز شده است. چرا که برای نخستین بار یک گروه مسلمان در این کشور به قدرت رسیده اند و این در حالی است که مسلمانان این کشور در اقلیت جمعیتی هستند و همین موضوع باعث درگیری میان مسلمانان و مسیحیان نیز شده است.در ماه اکتبر، شورای امنیت اجازه ورود نیروهای خارجی به آفریقای مرکزی را صادر و راه را برای دخالت نظامیان فرانسه در این کشور برای چندمین بار هموار کرد. به این ترتیب اواسط آذرماه، ۱۶۰۰ نیروی نظامی فرانسه وارد بانگی شدند. دولت پاریس هدف از این عملیات را – موسوم به سانگاری- خلع سلاح گروه های مسلح عنوان کرده است.

فرانسه و قاره سیاه

عملیات نظامی فرانسه در افریقای مرکزی –که در همان ابتدا دو تلفات برجای گذاشت و پاریس را با موج شدیدی از انتقادات مواجه کرد- کارشناسان را با سوالات بسیاری مواجه کرده است. بخصوص آنکه عملیات مزبور دومین دخالت نظامی فرانسه در آفریقا، طی سال جاری است. آیا الیزه به سیاست دوران ژاندارمی خود در آفریقا بازگشته است؟ آیا پاریس می خواهد به دورانی بازگردد که ژاک فوکارت، مشاور معروف الیزه بود و دسته چتربازان فرانسوی ��ا برای کمک به گروه های دوست پاریس (گروه هایی که اغلب کودتاچی بوده و حکومت هایی را پایه گذاری کرده اند که فاقد مشروعیت بوده و قابل دفاع نیستند) در آفریقا تشکیل داد؟برای بررسی بهتر موضوع می توان نگاهی به تاریخچه مداخلات نظامی فرانسه در آفریقا داشت. تاریخچه این مداخلات رسمی و آشکار طی چهار دهه اخیر شامل ۱۲ مورد در ۷ کشور بوده و به این شرح است؛

۱- جمهوری دموکراتیک کنگو (زئیر) در سال ۱۹۷۷ و ۱۹۷۸؛

۲- جمهوری آفریقای مرکزی در ۱۹۷۹ و ۲۰۱۳؛

۳- چاد در سال های ۱۹۷۸، ۱۹۸۳ و ۱۹۸۶؛

۴- رواندا در سال ۱۹۹۴ (یکی از معروف ترین مداخلات خارجی در آفریقا که در این ماجرا حدود یک میلیون نفر قربانی شده و بعنوان لکه ننگی در سیاست خارجی فرانسه به جای ماند.)

۵- ساحل عاج در سال های ۲۰۰۲ و ۲۰۱۱؛

۶- لیبی در سال ۲۰۱۱؛

۷- مالی در سال جاری.

حال سوال این است؛ چرا بار دیگر فرانسه و آفریقای مرکزی؟

آفریقای مرکزی سرشار از منابع طبیعی است. از نفت استخراج نشده تا معادن الماس، طلا، آب معدنی، جنگل های غنی، ظرفیت های کشاورزی، برق آبی … و البته اورانیوم!شرکت فرانسوی آروا در شهر باکوما ۲۰۰ میلیون دلار برای استخراج اورانیوم سرمایه گذاری کرده و سال آینده بهره برداری از این سرمایه گذاری استراتژیک، آغاز خواهد شد.پاریس برای جلب حمایت جامعه جهانی برای مداخله در آفریقای مرکزی از نسل کشی فرقه ای در این کشور سخن گفت و تصویری خونبار از صحنه ترسیم کرد. فارغ از اغراق ها و دورغ های فرانسه در این زمینه، می توان بر اساس اخبار دقیق گفت که بله! صدها تن در آفریقای مرکزی کشته شده اند، اما پشت پرده این خشونت ها چیست؟

بوزیزه خود یک عامل فرانسوی بود و اینک نیز ظاهراً به فرانسه گریخته است. خشونت ها از اواخر تابستان شروع شد. گروهی از مسیحیان تحت عنوان «ضد بالاکا» حملاتی هدفمند و دنباله دار را علیه غیرنظامیان مسلمان این کشور آغاز کرده و شروع به کشتار کردند. مسلمانان نیز متقابلا با این گروه وارد درگیری شدند. در حالی که حاکمان جدید این کشور مسلمان هستند، این ماجرا حربه خوبی برای مداخله و بی اعتبار کردن آنهاست.اینک نظامیان فرانسوی در خیابان های بانگی قدم می زنند و رسانه های غربی آنها را به عنوان ناجی مردم وحشت زده آفریقای جنوبی می ستایند! این تصویر ساختگی را می توان تعبیر سخن وزیر خارجه وقت فرانسه در دوران ریاست جمهوری ژیسکاردستن دانست که معتقد بود: «آفریقا تنها نقطه‌ای در جهان است که فرانسه می تواند در آن خود را در قالب یک قدرت بزرگ جلوه دهد؛ جایی که فرانسه قادر است تنها به مدد ۵۰۰ نیروی نظامی، مسیر تاریخ را در آن تغییر دهد!»فرانسوا اولاند در حالی مداخله نظامی در آفریقای مرکزی را در پیش گرفته است که بسیاری از کارشناسان فرانسوی، وی را به ضعف و سستی در سیاست خارجی کشورش متهم کرده و معتقدند او برای سرپوش گذاشتن بر این ضعف هاست که ماجراجویی در سیاست خارجی را برگزیده است. حمله به مالی، اتخاذ سیاستی سخت و غیرمعقول در مذاکرات هسته ای ایران و ۱+۵ در ژنو و رجزخوانی برای حمله به سوریه را می توان از نمونه های این سیاست خارجی دانست.صحنه امروز جمهوری آفریقای مرکزی را می توان نمونه ای مضحک اما دردآور از پازل سیاست بین الملل دانست. این کشور که تا ۵۰ سال قبل تحت سیطره رسمی فرانسه بود، پس از آن نیز از گزند دخالت های حتی آشکار پاریس نیز در امان نماند و همه این دخالت ها نیز با بهانه حمایت از حقوق بشر انجام شده است!

بوکاسا، اولین و آخرین امپراتور آفریقای مرکزی، روزگاری با الماس های خود الیزه نشینان را به خود جذب کرده و بر جنایاتش سرپوش می گذاشت و وقتی موعدش به سر رسید، با کودتایی فرانسوی سرنگون شد. امروز نیز حضور ۱۶۰۰ نیروی فرانسوی در این کشور، دردی از مردم فقیر آن که امید به زندگی شان زیر ۵۰ سال است، دوا نخواهد کرد. جمهوری آفریقای مرکزی علی رغم جمعیت اندک و منابع فراوان، دچار چرخه شیطانی فقر، کودتا و مداخله خارجی است و برای ارضای حس نوستالژیک استعمار بزرگ فرانسه که امروز گرفتار رکود اقتصادی، کابوس بیکاری شدید و … است، می تواند جولانگاه مناسبی باشد.